۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه


سومين نشست انتشارات مرواريد روز يكشنبه يازدهم اسفند ماه در دفتر اين انتشارات برگزار شد، و به بررسي كتاب زنان در داستان نوشته ي نرگس باقري اختصاص داشت كه با حضور دكتر محمد دهقاني و سعيد سبزيان م. نقد و بررسي شد. باقري در زنان در داستان به بررسي شخصيت­پردازي در آثار سيمين دانشور، مهشيد اميرشاهي، غزاله عليزاده و شهرنوش پارسي­پور مي­پردازد.

دكتر محمد دهقاني نويسنده و مترجم، بحث را آغاز كرد: بيش از هر چيزي مسائل نظري در اين كتاب برايم اهميت دارد. عنوان كتاب را كه ديدم طبعا دو سه حوزه د ر ذهنم تداعي شد كه انتظار داشتم اين كتاب به آنها پرداخته باشد، يا به عبارتي مقدماتي درباره­ي اين حوزه­ها در اين كتاب ببينم. يكي مبحث فمنيسم بود؛ آقاي دكتر جلالي در مقدمه­شان بر اين كتاب عنوان كرده اند كه نويسنده در اين كتاب ناچار شده از نقد فمنيستي فراتر برود و به نقد جامعه­شناسي داستان­هاي زنان بپردازد، يعني طبيعتا نقد فمنيستي در اين كتاب آمده­است. با اين اوصاف اولين چيزي كه انتظار داشتم مقدمه­اي درباره­ي فمنيسم و نظريات فمنيستي در نقد ادبي بود و اينكه كتاب بر اساس كدام يك از اين نظريات يا تركيبي از آنها نوشته شده، ولي مطلقا چنين چيزي را در كتاب نديدم. دومين انتظارم با توجه به موضوع كه شخصيت­پردازي است و به هر حال اين به جنبه­ي روانشناختي ادبيات مربوط مي­شود، اين بود كه مقدمه­اي درباره­ي روانشناسي زنان وجود داشته باشد. البته در طول كار با مواردي برخورد كردم كه به مقوله­ي روانشناسي شخصيت اشاره كرده بوديد اما به گمانم كافي نبود. مسئله­ي سوم همين بخش جامعه­شناسانه بود كه دكتر جلالي هم به آن اشاره كرده­اند، يادداشت ايشان اين انتظار را در خواننده ايجاد مي­كند كه خب وقتي شما صحبت از طبقات اجتماعي مي­كنيد و يا تاثير محيط اجتماعي نويسندگان بر شخصيت­هاي داستان، بايد مباني نظري شما در اين حوزه مشخص باشد. شما به مقولات جامعه­شناسانه اشاره كرده­ايد و از مباني اين حوزه بهره گرفته­ايد ولي در مجموع احتياج به بسط دارد.

در سراسر كتاب توانستم يك حكم مشخص ببينم كه نه فرضيه است و نه نظريه، حكم است و آن اينكه زنان نويسنده بهتر از مردان نويسنده توانسته­اند ابعاد وجودي زن را توصيف كنند. خب، اين يك حكم است و به نظر من كتاب پاسخگوي چنين حكمي نيست و در مجموع آن را اثبات نمي­كند. مگر ما همه­ي آثار مردان و زنان داستان­نويس را بررسي كرده ايم، دست­كم در حوزه­ي ادبيات فارسي؟ البته شما نگفته­ايد در حوزه­ي زبان فارسي، ولي طبعا كتاب اين را مي­رساند. حكم شما كلي­تر از نويسندگاني است كه بررسي كرده­ايد. سوالي كه حين خواندن كتاب برايم ايجاد شد اين بود كه چرا شما اين چهار زن را انتخاب كرده­ايد، يعني ملاك­هاي انتخاب شما چه بوده؟ مثلا چرا منيرو رواني پور در اين كتاب نيست؟ چرا زويا پيرزاد نيست؟ يا كساني ديگر كه فراوان­اند. مثلا مهشيد اميرشاهي به نظر من از حيث داستان نويسي به خصوص در همين حوزه­ي زنان هم قوي­تر از رواني­پور نيست.

در بخش پاياني كتاب كه پنج نويسنده­ي مرد را مطرح كرده­ايد تا مقايسه كنيد كه اينها در آثارشان چطور به زنان پرداخته­اند، باز نمي­دانم ملاك­هايتان براي انتخاب آنها چه بوده؟ مثلا چرا هوشنگ گلشيري انتخاب نشده؟ يا وقتي صادق هدايت را انتخاب مي­كنيد، چرا به سراغ علويه خانم مي رويد كه اثر متوسط اوست؟ از محمود دولت­آبادي هم فقط به جاي خالي سلوج استناد شده و كمي به زيور كليدر، و باز اينجا هم ملاك­هايتان مشخص نيست.

با توجه به حدود تحقيق شما در اين كتاب به گمانم نمي­شود چنين حكم­هاي كلي­اي را صادر كرد.

غالب استنادها به روحيات زنان در اين كتاب به جنس دوم سيمون دوبوار شده كه اگر آن را پژوهش حساب كنيم، به هيچ وجه كافي نيست، يك اثر قديمي است و پژوهش به آن معناي جدي محسوب نمي­شود؛ بايد به پژوهش­هاي جديدتري كه در اين حوزه انجام شده مراجعه مي­كرديد. به نظر من كافي بود به كتاب ام.اچ. ايبرمز مراجعه مي­كرديد، يعني فرهنگ اصطلاحات ادبي. در اين فرهنگ در ذيل توضيحاتي كه در هر مدخل مي­آورد منابع غني­اي را معرفي مي­كند كه مي­تواند راهنماي بسيار خوبي باشد. مثلا مي­توانستيد به مدخل­هاي شخصيت و شخصيت­پردازي، روانشناسي ادبيات، و نقد فمنيستي مراجعه كنيد كه خيلي كتاب هاي خوبي را معرفي كرده است. يكي از نقاط مثبت كتاب اين است كه اين مقولات مهم طرح مبحث شده و اين خود بسيار مهم است.

مقوله­ي دومي كه مي­خواهم به آن بپردازم مسائل ساختاري كتاب است. در بحث جنسيت نوعي عدم توازن بين نويسندگان وجود دارد. شما 8 صفحه را به سيمين دانشور اختصاص داده­ايد، 9 صفحه به مهشيد اميرشاهي، كمتر از 5 صفحه به غزاله عليزاده، و يكدفعه بيش از 35 صفحه به شهرنوش پارسي­پور، چرا؟ دليل­تان چه بوده؟ در بخش زنان و حوادث در داستان­ها تعريفي از حادثه نداده ايد. همان­طور كه خودتان هم در كتاب اشاره كرده­ايد حادثه يكي از عناصر مهم در داستان است، اما تعريف شما از حادثه چيست؟ شما مقولاتي را حادثه تلقي كرده ايد كه مبناي اين فرض­تان براي من خواننده مشخص نيست. در مورد بخش پاياني كتاب هم به نظرم مي­شد از كتاب حذف شود و لطمه اي به كليت كار نمي­زد. ولي در كل بايد بگويم اين كتاب فتح بابي است در اين حوزه و من بسيار خوشحالم كه اين مسائل مطرح مي­شود.

بعد از دكتر دهقاني، سعيد سبزيان م. مترجم و نويسنده، صحبتش را اين­گونه آغاز كرد: بسياري از مطالبي كه آقاي دكتر دهقاني مطرح كردند دغدغه­ي ذهني من هم بودند، در نتيجه سعي مي­كنم مسائلي را كه ايشان اشاره كردند تكرار نكنم. بحثم را از اينجا شروع مي­كنم كه ادبيات زنان امروز در كنار جنبش زنان اهميت پيدا كرده، ولي اين سوال در ذهنمان شكل مي­گيرد كه چرا ادبيات زنان را امروز از ادبيات مردان جدا مي­كنيم؟ خب، اين جدايي خبر از دغدغه­هاي عميق اجتماعي دارد. اگر ما درباره­ي ادبيات زنان اين دغدغه­ها را داريم، يعني در تحليل و بررسي­مان بايد به نظريات فمنيستي هم توجه داشته باشيم. اين طور تحقيقي نمي­تواند مبتني بر نظريات فمنيسم نباشد. در اين حوزه آثار بسيار برجسته­اي به فارسي ترجمه شده و موجود است. در حين خواندن كتاب شما، اين دريغ را داشتم كه چرا از هيچ كدام از اين منابع بهره نگرفته­ايد.

نكته­ي ديگر اينكه خانم باقري در اين كتاب عنوان مي­كنند كه تصويري كه از زنان در آثار مردان داده شده تصويري باصداقت نيست، و آفريده­ي نگاه مردان است. مثلا اگر زن احساساتي يا شهرآشوب يا مجنون نشان داده شده، به تعبير خود خانم باقري به اين معناست كه اطلاعات مردان نويسنده نسبت به زنان اطلاعات دست دومي است كه از خواهر و مادر و زنان اطرافشان به دست آورده­اند. حتي اگر اين ادعا را بپذيريم نبايد فراموش كنيم كه ادبيات زنان به تعبير سيمون دوبوار بيان آرزوهايي است كه زنان نويسنده دارند. به عبارتي، تصوير زن در ادبيات زنان را هم نمي­توان تصوير حقيقي تلقي كرد، بلكه تصويري آرماني است. پس نمي­توان گفت تصوير زنان در آثار مردان دروغين است و در آثار زنان حقيقي.

عنوان فرعي كتاب حكايت از اين دارد كه دغدغه­ي اصلي شما بررسي شخصيت­پردازي است و با اين توصيف روايت­شناسي بايد پايه­ي اصلي تحقيق در اين كتاب مي­بود. حتي يك كلمه از روايت­شناسي صحبتي نكرده­ايد. تعريفي كه از شخصيت مي­دهيد از ابراهيم يونسي و جمال ميرصادقي است، اينها نسبت به علم روايت­شناسي اطلاعات درجه دو دارند. حال­آنكه در اين حوزه هم چند كتاب بسيار خوب به فارسي ترجمه شده كه شما مي­توانستيد با استفاده از آنها و تعاريف و تقسيم­بندي­هايي كه درباره­ي مقوله­ي شخصيت و شخصيت­پردازي آورده­اند، تحليل­تان را انجام دهيد. وقتي شما مبناي نظري قرص و محكم نداريد چطور مي­توانيد شخصيت­ها را تحليل ­كنيد؟ يكي ديگر از نكاتي كه بايد به آن اشاره كنم تز كلي شما در اين كتاب است، شما مي­خواهيد بگوييد زناني كه در اين داستان­ها مي­بينيم، مخصوصا قهرمانان، انگار كه تصوير بازتوليد­شده­ي نويسندگان­شان هستد؛ اين تفسير شما مبتني بر نقد زندگينامه­اي است كه بساط آن سال­ها پيش برچيده شده است. اين تفسير شما همان مغلطه­ي تفسير آثار بر اساس نيات نويسنده يا زندگي اوست. اگر قرار است شخصيت­ها را تحليل كنيد بايد آنها را فقط در دنياي داستان تحليل كنيد و بررسي شما ربطي به دغدغه­هاي شخصي نويسنده ندارد. خصوصا عنوان كتاب شما همين مفهوم را دارد: زنان در داستان و نه زنان داستان­نويس. شما با اين تحليل از جهتي به رمانتيسيزم نزديك شده ايد؛ شما ادبيات را بيان مافي­الضمير نويسنده مي­دانيد. اين تز رمانتيك خيلي هم طرفدار ندارد.

يكي از مسائلي كه خيلي به آن نظر داشته­ايد اين بوده كه اين چهار نويسنده پيش از آنكه نويسندگان ادبي باشند مبارز اجتماعي­اند، كساني هستند كه عامدانه رمان­هايي نوشته­اند كه در جامعه­ تحول ايجاد كنند. به نظرم اين نگاهي تقليل­گرا به ادبيات است و بعد زيباشناسانه­ي آن را ناديده مي­گيرد. دنياي داستان پيش از هر چيز دنياي تخيل­شده است. مسئله­ي ديگر اين است كه شما به شخصيت­ها و طبقه­ي اجتماعي اشاره مي­كنيد ولي تعريف دقيقي از طبقه­ ارائه نمي­دهيد و براي خواننده مشخص نيست كه مبناي نظري شما چيست. در برخي قسمت­ها تحليل­هايتان جهت آماري پيدا كرده و از بعد ادبي فاصله گرفته است و من اين را يكي از نقاط ضعف كتاب مي­دانم. در نهايت بايد بگويم كه اين كتاب پا در عرصه­اي گذاشته كه راه را براي تحقيق­هاي بعدي باز مي­كند. مي­تواند به كساني كه مي­خواهند در اين حوزه پژوهش انجام دهند خط بدهد. از اين جهت كه خانم باقري به بررسي آثار اين چهار نويسنده­ي زن مي­پردازد و وجود تحقيق­هاي اين چنيني مي­تواند بر فهرست آتار اصيل و موثق تاثير بگذارد. چرا هميشه بايد آثار مردان داستان­نويس موضوع پژوهش باشند و نه آثار زنان.

در پايان جلسه نرگس باقري گفت: دقيقا بعضي از همين مباني و نظريه­ها مخصوصا روايت­شناسي از دريغ­هاي بزرگي بود كه بعد از پايان كار داشتم و قصد دارم در ادامه­ي كار برطرف­شان كنم. مبناي من براي انتخاب اين چهار نويسنده­ي زن تنها از نظر تاريخي و به ترتيب بود. كار بر روي آثار منيرو رواني­پور هم بخشي از پروژه­ام بود كه آن را به مرحله­ي بعد موكول كردم تا در كنار آثار زنان ديگر كه با گذشت زمان نحوه­ي كار آنها هم متحول شده بود ادامه دهم. در ادامه­ي كار كه در قالبي ديگر منتشر خواهد شد سعي كرده­ام ضعف­هاي نظري تحقيقم را برطرف كنم. به هر حال بابت پيشنهادهايي كه داديد و برايم راهگشا خواهد بود از شما ممنون­م.

۱۳۸۷ بهمن ۲۷, یکشنبه

رمان "کارت پستال" نوشته روح انگیز شریفیان نقد و بررسی شد.


نشست نقد و بررسي رمان «كارت پستال» نوشته «روح انگيز شريفيان» روز 13بهمن ۱۳۸۷در دفتر «انتشارات مرواريد» برپا شد.
«اسدالله امرايي» مترجم و منتقد ادبي گفت: رمان كارت پستال در حوزه ادبيات فمينيستي نمي‌گنجد و كاري كلاسيك با تكيه بر ادبيات مهاجرت است. وي در ادامه افزود: كارت پستال رماني خواندني و جذاب است ولی معناهاي پنهاني در آن وجود ندارد.

«امير حسين خورشيدفر» داستان نویس و منتقد ادبی نيز به روند شكل‌گيري جريان خاصي در داستان‌نويسي از دهه 70 به اين سو اشاره كرد و گفت: از اوايل دهه 70 به اين سو، جرياني در داستان‌نويسي داريم كه با تسامح مي‌شود نامش را تاكيد بر زندگي طبقه متوسط گذاشت.
وي افزود: در اين دوران زنان داستان‌نويس و شخصيت‌هاي زن، مهم مي‌شوند. رمان قرن 19 اروپا هم به طبقه زنان ميانسال توجه مي‌‌كنند و اين جريان در داستان‌نويسي فارسي نقطه عطفي است.
خورشيدفر سپس دو نوع كنش را در داستان كارت پستال برشمرد و توضيح داد: از نظر خاصيت روايي دو نوع كنش در داستان داريم؛ كنش‌هايي كه يك بار به وقوع مي‌پيوندند و كنش‌هايي كه تكرار مي‌شوند و داستان، تلفيقي از اين دو كنش است. در كارت پستال جهاني شكل مي‌گيرد كه بيش‌تر متمايل به كنش‌هاي تكراري است. او در ادامه تاكيد كرد: «كارت پستال» به قابي با موضوعات تاثربرانگيز گفته مي‌شود و وقتي از مفاهيم به صورت بسته‌بندي استفاده شود، رمان نمي‌تواند كاركرد مناسبي ارايه دهد.
«بلقيس سليماني» رمان نویس و منتقد، نيز در ادامه اين نشست موضوعاتي چون هويت زنانه و وي‍ژگي‌هاي داستان‌هاي مهاجرت در رمان «كارت پستال» را مطرح كرد و اظهار داشت: آيا واقعا اين اثر در محوريت زنانگي و هويت زنانه است يا مركز ثقل آن داستان مهاجرت است... به نظر من در وهله اول اين رمان متاثر از ادبيات مهاجرت است.
نويسنده «خاله بازي»با اشاره به ويژگي‌هاي ساختاری سنتي كتاب خاطرنشان كرد: من فكر مي‌كنم این رمان سنتي است و ساختاري كارت پستالي ندارد. در كارت پستال هر بخش مي‌تواند رنگ و بويي جدا و متفاوت داشته باشد؛ ولي در داستان فقط دغدغه‌هاي راوي ارايه می‌شود.
او كه موضوع اضمحلال خانوادگي را موضوعي تكراري در فضاهاي داستاني دانست افزود: در رماني با اين ساختار سنتي موضوع متلاشي شدن و اضمحلال خانواده مطرح مي‌شود كه ما اين فرم را بارها تجربه كرده‌ايم.
وي گفت: نويسنده در شكل سنتی به واكاوي زندگي خودش پرداخته و اگر تلاشش اين بوده كه مدرن كار كند، موفق نبوده. توصيف اين شخصيت ساكن‌تر و يك لايه‌تر از آن است كه ما بتوانيم آن را رمان مدرن به شمار آوريم.
در ادامه اين نشست «الاهه دهنوي» مترجم و منتقد، نيز با بيان ويژگي‌هاي داستان مهاجرت اظهار داشت: در ادبيات مهاجرت آدم‌هايي هستند كه به گونه‌اي از سرزمين خودشان رانده شده‌اند و مساله اصلي‌شان بحران هويت است. در اين گونه داستان‌ها ما شاهد كشمكش‌هاي شخصيت داستان در محيط جديد هستيم.
وي افزود: در «كارت پستال»، راوي در ابتدا تلاش مي‌كند كه به كشور برگردد، ولي موفق نمي‌شود و درنهايت تصميم به ماندن مي‌گيرد.
دهنوی تصريح كرد: ما در اين داستان از یک سو، فضایی شخصي از يك فرد درباره وطنش مي‌بينيم و از طرفي دیگر، با دغدغه‌هاي ذهني او و مشكلاتش با تعدادي از افراد خانواده‌‌ مواجه می‌شویم. آنچه مسلم است در نهايت، اين فضا به عمق نمي‌رسد كه شما به معضل هويت در ادبيات مهاجرت برسيد.
سليماني نيز با تاکید بر گفته‌هاي دهنوي تصريح كرد: در واقع شما اگراين آدم(راوي داستان) را به ايران بياوريد، هيچ اتفاقي نمي‌افتد.

۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

نشست نقد و بررسی کتاب «فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرايي» در انتشارات مروارید برگزار شد


دكتر محمود عباديان نويسنده کتاب «فردوسي، سنت و نوآوري در حماسه‌سرايي» در نشست نقد و بررسی این اثر در دفتر انتشارات مروارید، گفت: شاهنامه ۱۷۰۰ سال پس از ايلياد هومر نوشته شده و تركيبی یگانه از همزیستی آموزه‌های تشیع و آيين مزديسنا را به نمایش می‌گذارد._
اين نشست با حضور اسدالله امرايي، سعيد سبزيان و احمدرضا بهرام‌پور در محل انتشارات مرواريد برگزار شد. سعيد سبزيان پژوهشگر حوزه ادبیات اولين سخنران اين نشست بود. وي درباره اين كتاب گفت: بحث در باره كتاب عباديان يك ضرورت بود و اين كتاب بايد هرچه بيشتر در رسانه‌ها معرفي شود؛ چون از ارزش بسيار بالايي در زمينه پژوهش‌های ادب حماسی برخوردار است. اين كتاب سه منظومه حماسي گيل‌گمش و فردوسي و ايلياد را بررسي مي‌كند. وي افزود: در اين بين گيل‌گمش متني صرفا اسطوره‌اي است و ايلياد متني اسطوره اي است كه با زندگي واقعي مخلوط شده است و شاهنامه نيز متني حماسي است كه از سه جنبه اساطيري تاريخي و پهلواني قابل بررسي است. اين پژوهشگر گفت: ويژگي كار دكتر عباديان، باز گويي تفاوت‌ها و تشابهات اين سه اثر بزرگ حماسي جهان است كه بدون غرض‌ورزي به بررسي آن‌ها پرداخته است. اين حماسه‌ها وجه مشتركات بسيار زيادي دارند كه مبارزات و ديدگاه‌هاي پهلواني و حضور خدايان و اسباب غير طبيعي از جمله اين مشتركات هستند. سبزيان درباره بخش بررسی تشبيهات اين كتاب گفت: عباديان به تشريح تشبيهات اين سه اثر مي‌پردازد. تشبيهات شايد مهمترين وجه بررسي يك اثر ادبي است. در تشبيهاتي كه در هر سه اثر ملاحظه مي‌شود و عباديان به بررسي آن پرداخته‌، طبيعت‌گرايي حرف اول را می‌زند. در تشبيهات اين سه اثر از مظاهر آب و هوا و آتش و حيوانات به وفور ياد شده است. در ادامه احمدرضا بهرام‌پور، مدرس دانشگاه، درباره اين كتاب گفت: زيبايي كار عباديان در اين است كه به هر مورد به صورت یک جريان مي‌نگرد و اين در تمام آثار او چه ترجمه و چه تاليف مشهود است. در اين كتاب نيز وي به سرچشمه‌هاي باستاني و اساطيري ايلياد و گيلگمش و شاهنامه مراجعه مي‌كند و از ابتدا به بنيان‌هاي اين حماسه‌ها مي‌پردازد. وي افزود: در ايلياد وجه دراماتيك و نمايشي بسيار غالب است؛ در حالي كه در شاهنامه و كلا در حماسه‌هاي شرقي مانند رامايانا و ماهابهارات، وجه اخلاقي و تربيتي کاملا غالب است. اين مدرس دانشگاه گفت: زبان اين اثر بسيار فاخر است و مناسبت زيادي با موضوع و محتوي كتاب دارد و بعد از بيش از پانزده سال كه از چاپ آن گذشته است، زبانش بسيار تاثيرگذار است. وي افزود: هدف من اين بود كه اين سه حماسه را با هم مقايسه كنم بدون هيچ ديدگاه ناسيوناليستي درباره شاهنامه. بنابراين شاهنامه مسكو را براي بررسي انتخاب كردم. اين استاد فلسفه گفت: در بخشي از كتاب نيز قهرمانان شاهنامه با قهرمانان شكسپير مقايسه شده‌اند. درحقيقت وجه تشابه آثار شكسپير با شاهنامه در اين است که قهرمانان به ميان صحنه می‌آيند و به اوج مي‌رسند و سرنگون مي‌شوند. وي درباره اسفنديار گفت: در ميان شخصيت‌هاي شاهنامه اسفنديار پيچيده‌ترين شخصيت است. من نقطه نظر «مسكوب » را درباره اسفنديار قبول ندارم؛ در داستان رستم و اسفنديار دو حق در روبروي هم قرار می‌گيرند. دكتر خالقي نسبت سرسپردگي به اسفنديار مي‌دهد؛ در صورتي كه شخصيت اسفنديار بنابر ابيات شاهنامه بسيار بزرگ‌تر است. اسدالله امرايي، مترجم، از ديگر ميهمانان اين نشست بود. وي درباره ادبيات تطبيقی که این کتاب نمونه‌ای از پژوهش‌های آن به شمار می‌آید، گفت: اين رشته بسيار نويي است كه تدريسش به تازگي در دانشگا‌ه‌هاي ايران آغاز شده است. ما واحدهاي بسياري را در دروس دانشكده‌هاي ادبيات كم داريم. قبل از انقلاب واحد اسطوره‌شناسي و واحد انجيل به مثابه يك متن ادبي از مجموعه‌ واحدهایی بود كه در دروس دانشگاه‌هاي ادبيات تدريس مي‌شد كه متاسفانه بعد از انقلاب حذف شد. در این كتاب سه حماسه بزرگ جهاني : «گيلگمش سومري – آشوري»، «ايلياد يوناني» و «شاهنامه فردوسي» بررسي تطبيقي شده و با توجه به شباهت‌ها و تفاوت‌های اين سه اثر، ارزش‌هاي اجتماعي، ادبي و زيباشناختي آن‌ها مورد نقد قرار گرفته است.
این نشست به همت انتشارات مرواريد در تاریخ ۲۴ دی ماه در محل اين انتشارات برگزار شد.

۱۳۸۷ بهمن ۲۳, چهارشنبه

تورگنيف خواني: رماني از جنس ديگر

حسین نوش آذر: اين روزها سرگرم خواندن کتاب تورگنيف خوانی نوشته ويليام ترور بودم...

(بقیه یادداشت را در سایت روزنامه اعتماد بخوانید)

www.etemaad.ir/Released/87-11-21/260.htm

۱۳۸۷ بهمن ۱۸, جمعه

«تورگنیف خوانی» به چاپ دوم رسید


رمان «تورگنیف خوانی» نخستين و تنها کتاب ترجمه و منتشر شده از ویلیام ترور، نویسنده ایرلندی، در ایران به چاپ دوم رسید./
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ترجمه الاهه دهنوی از این کتاب سال گذشته با نام «سرگشته در دنیای تورگنیف» در ایران منتشر و نقد‌های مثبتی را موجب شد. انتشارات مروارید (ناشر این رمان) برای چاپ دوم نام «تورگنیف خوانی» را روی جلد کتاب نشانده است که به نظر می‌رسد این عنوان ترجمه نزدیک‌تری نسبت به نام اصلی کتاب باشد. این رمان در سال ۱۹۹۱ میلادی با نام اصلی «Reading Turgenev» منتشر شده و در همان سال جایزه ادبی «بوکر» را برای نویسنده خود به ارمغان آورده است. «تورگنیف خوانی» وصف دختر جوانی است که در خانواده همسرش خود را غریب می‌یابد و برای فرار از ازدواجی محکوم به شکست، تظاهر به دیوانگی می‌کند. ویلیام ترور در سال ۱۹۲۸ در میچلستون ایرلند متولد شد. او را یکی از فعال‌ترین نویسندگان ادبیات معاصر ایرلند می‌دانند. این نویسنده در سال ۱۹۵۸ به علت فعالیت‌های ادبی خود، نشان CBE (نشان افتخار بریتانیا) را دریافت کرد و در سال ۱۹۹۹ فرهنگستان بریتانیا به پاس خدمات ادبی وی، به او جایزه David Cohn را تقدیم کرد. همچنین این نویسنده در سال ۲۰۰۲ به علت آنچه «جایگاه رفیع در ادبیات» خوانده شده، لقب شوالیه را به دست آورده است. دهنوی (مترجم این رمان)، در مقدمه‌ای که برای «تورگنیف خوانی» تالیف کرده، شرح کوتاهی از زندگی و آثار ترور ذکر کرده و نوشته است: «ویلیام ترور را یکی از فعال‌ترین نویسندگان ادبیات معاصر ایرلند می‌دانند که متاثر از جیمز جویس و فرانک اکانر بوده است. برخی از منتقدان معتقدند که او علاوه بر نویسندگان ایرلندی، از بزرگان ادبیات اروپا از جمله چخوف، موپاسان، سامراست موام و گراهام گرین نیز تاثیر گرفته است.» این مترجم ادامه داده است: «ویلیام ترور در آثارش به توصیف جنبه‌هایی از وضعیت انسان می‌پردازد. حال و هوای اغلب داستان‌های او آکنده از اندوه و افسردگی است و شخصیت‌ها گرفتار ناکامی و سرخوردگی هستند.» دهنوی همچنین در مقدمه این کتاب نکاتی را ذکر کرده که به باور او دانستن آن‌ها خواندن رمان «تورگنیف خوانی» برای خواننده را آسان می‌کند. چاپ دوم این کتاب در ۲۷۸ صفحه، با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و با قیمت ۴۶۰۰ تومان روانه کتاب‌فروشی‌های ایران شده است. طرح روی جلد این کتاب هم چون عنوان فارسی آن نسبت به چاپ اول تغییر کرده است. دهنوی ترجمه کتاب دیگری از این نویسنده ایرلندی را هم به پایان برده. این کتاب که «سفر فلیشا» نام دارد به زودی توسط انتشارات مروارید روانه کتاب‌فروشی‌های ایران می‌شود. این کتاب دو جایزه «کتاب سال ویت‌برد» و «کتاب سال ساندی اکسپرس» را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده است. گفت‌و‌گوی ایبنا با دهنوی درباره این کتاب در بخش مطالب مرتبط این صفحه قابل مشاهده است.
منبع: خبرگزاری کتاب